الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

16

الإرشاد ( فارسي )

( 1 ) 2 - اصبغ بن نباته گفته در آن روز كه افراد براى بيعت با على ع حضور مىيافتند ابن ملجم هم براى بيعت حاضر شد چون بيعت كرد و مرخص شد حضرت امير بار ديگر او را صدا زده پيمان مستحكمى از او گرفته و از او تعهد خواست كه حيله نكند و بيعت را نشكند او هم پذيرفت چون مراجعت كرد حضرت باز او را طلبيده و همان تعهد را گرفته و بالاخره تا سه مرتبه اين موضوع تكرار شد پسر ملجم آخر الامر بىتاب شده عرض كرد سوگند به خدا با هيچ يك از افراد اين گونه معامله نكردى . حضرت كه غرق افكار خود بود ، فرمود : اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد من زندگانى او را مىخواهم و او عازم كشتن من است ، در اين صورت كسى ترا به خاطر اين مرادى سرزنش نخواهد كرد ، و او را معذور نخواهد شمرد . آنگاه امر فرمود برو اى پسر ملجم كه سوگند به خدا بعهد خود وفا نخواهى كرد . ( 2 ) 3 - معلى بن زياد گفته پسر ملجم حضور امير المؤمنين رسيده عرض كرد به مركب سوارى محتاجم . حضرت نگاهى به او كرده فرمود تو عبد الرحمن بن ملجم مرادى هستى ؟ گفت آرى باز هم همين پرسش را كرده و همان پاسخ را شنيد آنگاه به غزوان فرمود اسب اشقرى در دست اختيار نامبرده قرار بده چون ابن ملجم سوار بر آن شده و دهانه‌اش را بدست گرفت و رفت حضرت به اين شعر مترنم شد . . . . يعنى من خواهانم به دو عطا و